X
تبلیغات
تجربیات یک مدیر جوان








تجربیات یک مدیر جوان

ما زنده به آنیم که آرام نگیریم موجیم که آسودگی ما عدم ماست

وبلاگ محجبه ها فرشته اند نوشت: این خاطره را همان سال ۸۷ در اتوبوسی که راهی نور بود، از یکی از راویان نورانی شنیدم که خواندنش بعد از سه سال هنوز مو به تنم سیخ می‌کند... بخوانیدش که قطعا خالی از لطف نیست:
"چند سال قبل اتوبوسی از دانشجویان دختر یکی از دانشگاه‌های بزرگ کشور آمده بودند جنوب. چشم‌تان روز بد نبیند... آن‌قدر سانتال مانتال و عجیب و غریب بودند که هیچ کدام از راویان، تحمل نیم ساعت نشستن در آن اتوبوس را نداشتند. وضع ظاهرشان فوق‌العاده خراب بود. آرایش آن‌چنانی، مانتوی تنگ و روسری هم که دیگر روسری نبود، شال گردن شده بود.

اخلاق‌شان را هم که نپرس... حتی اجازه یک کلمه حرف زدن به راوی را نمی‌دادند، فقط می‌خندیدند و مسخره می‌کردند و آوازهای آن‌چنانی بود که...

از هر دری خواستم وارد شوم، نشد که نشد؛ یعنی نگذاشتند که بشود...

دیدم فایده‌ای ندارد! گوش این جماعت اناث، بده‌کار خاطره و روایت نیست که نیست!

باید از راه دیگری وارد می‌شدم... ناگهان فکری به ذهنم رسید... اما... سخت بود و فقط از شهدا بر‌می‌آمد...

سپردم به خودشان و شروع کردم.

گفتم: بیایید با هم شرط ببندیم!

خندیدند و گفتند: اِاِاِ ... حاج آقا و شرط!!! شما هم آره حاج آقا؟؟؟

گفتم: آره!!!

گفتند: حالا چه شرطی؟

گفتم: من شما را به یکی از مناطق جنگی می‌برم و معجزه‌ای نشان‌تان می‌دهم، اگر به معجزه بودنش اطمینان پیدا کردید، قول بدهید راه‌تان را تغییر دهید و به دستورات اسلام عمل کنید.

گفتند: اگر نتوانستی معجزه کنی، چه؟

گفتم: هرچه شما بگویید.

گفتند: با همین چفیه‌ای که به گردنت انداخته‌ای، میایی وسط اتوبوس و شروع می‌کنی به رقصیدن!!!

اول انگار دچار برق‌گرفتگی شده باشم، شوکه شدم، اما چند لحظه بعد یاد اعتقادم به شهدا افتادم و دوباره کار را به آن‌ها سپردم و قبول کردم.

دوباره همه‌شون زدند زیر خنده که چه شود!!! حاج آقا با چفیه بیاد وسط این همه دختر و...

در طول مسیر هم از جلف‌بازی‌های این جماعت حرص می‌خوردم و هم نگران بودم که نکند شهدا حرفم را زمین بیندازند؟ نکند مجبور شوم...! دائم در ذکر و توسل بودم و از شهدا کمک می‌خواستم...

می‌دانستم در اثر یک حادثه، یادمان شهدای طلائیه سوخته و قبرهای آن‌ها بی‌حفاظ است...

از طرفی می‌دانستم آن‌ها اگر بخواهند، قیامت هم برپا می‌کنند، چه رسد به معجزه!!!

به طلائیه که رسیدیم، همه‌شان را جمع کردم و راه افتادیم ... اما آن‌ها که دست‌بردار نبودند! حتی یک لحظه هم از شوخی‌های جلف و سبک و خواندن اشعار مبتذل و خنده‌های بلند دست برنمی‌داشتند و دائم هم مرا مسخره می‌کردند.

کنار قبور مطهر شهدای طلائیه که رسیدیم، یک نفر از بین جمعیت گفت: پس کو این معجزه حاج آقا! ما که این‌جا جز خاک و چند تا سنگ قبر چیز دیگه‌ای نمی‌بینیم! به دنبال حرف او بقیه هم شروع کردند: حاج آقا باید برقصه...

برای آخرین بار دل سپردم. یا اباالفضل گفتم و از یکی از بچه‌ها خواستم یک لیوان آب بدهد.

آب را روی قبور مطهر پاشیدم و...

تمام فضای طلائیه پر از شمیم مطهر و معطر بهشت شد... عطری که هیچ جای دنیا مثل آن پیدا نمی‌شود! همه اون دخترای بی‌حجاب و قرتی، مست شده بودند از شمیم عطری که طلائیه را پر کرده بود. طلائیه آن روز بوی بهشت می‌داد...

همه‌شان روی خاک افتادند و غرق اشک شدند! سر روی قبرها گذاشته بودند و مثل مادرهای فرزند از دست داده ضجه می‌زدند ... شهدا خودی نشان داده بودند و دست همه‌شان را گرفته بودند. چشم‌ها‌شان رنگ خون گرفته بود و صدای محزون‌شان به سختی شنیده می‌شد. هرچه کردم نتوانستم آن‌ها را از روی قبرها بلند کنم. قصد کرده بودند آن‌جا بمانند. بالاخره با کلی اصرار و التماس آن‌ها را از بهشتی‌ترین خاک دنیا بلند کردم ...

به اتوبوس که رسیدیم، خواستم بگویم: من به قولم عمل کردم، حالا نوبت شماست، که دیدم روسری‌ها کاملا سر را پوشانده‌اند و چفیه‌ها روی گردن‌شان خودنمایی می‌کند.

هنوز بی‌قرار بودند... چند دقیقه‌ای گذشت... همه دور هم جمع شده بودند و مشورت می‌کردند...

پرسیدم: به کجا رسیدید؟ چیزی نگفتند.

سال بعد که برای رفتن به اردو با من تماس گرفتند، فهمیدم دانشگاه را رها کرده‌اند و به جامعه‌الزهرای قم رفته‌اند ... آری آنان سر قول‌شان به شهدا مانده بودند ..."
نوشته شده در جمعه دوازدهم خرداد 1391ساعت 21:26 توسط مهدی احمدی|



شاید باورتان نشود اما با اینکه در جمع راحت صحبت می کنم گرچه اندک استرسی دارم و با اینکه شاید دفعه اولم نباشد اما از دلهره دارم میمیرم.

صحبت کردن جلوی جمع و اون هم در مرکز توجه و اون هم در مسجد صنعتگران واقعا استرس زاست اما با همه این وجود من حرفهامون خواهم زد در مورد هر آن چه که اندر باب جنگ نرم خواهد بود و توجه به آسان گیری در امر ازدواج.

از تجربه ام برایتان خواهم نوشت

توکل بر خدا - یا علی


نوشته شده در شنبه سی ام بهمن 1389ساعت 16:44 توسط مهدی احمدی|



بيستمين سوره از قرآن شريف است و بسيار مناسب است كه پيش از آغاز ترجمه و تفسير آن به نكاتى از شناسنامه‏اش اشاره گردد: 1 - نام اين سوره‏ نام اين سوره مباركه «طه» است. اين واژه مبارك، و اين نام بلند و پر معنويت، از نام‏هاى الهام‏بخش پيامبر گرامى صلى الله عليه وآله است؛ و مفهوم آن به گونه‏اى است كه از ششمين امام نور آورده‏اند، بزرگمرد آزاده و حق‏پرستى است كه مردم را به سوى حق راه مى‏نمايد: «يا طالب الحق الهادى اليه» و خود پيشتاز و پيشوا و آموزگار و الگوى راه حق و عدالت است، و نام اين سوره از اين واژه و نخستين آيه آن برگرفته شده است. 2 - فرودگاه آن‏ اين سوره به باور همه مفسّران و محدّثان در مكّه و در كنار كهن‏ترين خانه توحيد و تقوا بر قلب پاك پيامبر مهر و علم فرود آمده، و افزون بر اتفاق مفسّران بر اين نكته، كران تا كران آيات يكصد و سى و پنجگانه و محتواى آن نيز - كه بسان ديگر سوره‏هاى «مكّى» از خداشناسى و شناخت معاد و جهان پس از مرگ و حساب و كتاب سخن دارد و فرجام توحيدگرايى و شرك و بيداد را به تابلو مى‏برد - گواه اين واقعيت است. لا 3 - شمار آيات و واژه‏هاى آن‏ لا در مورد شمار آيات اين سوره چهار نظر است: 1 - به باور شاميان اين سوره داراى 140 آيه است. 2 - امّا به باور كوفيان 135 آيه دارد. 3 - از ديدگاه حجازيان شماره آيات آن به 134 آيه مى‏رسد. 4 - امّا از ديدگاه بصريان داراى 132 آيه است. گفتنى است كه اين سوره داراى 1341 واژه و 5242 حرف است، و مى‏توان آيات آن را به بخش‏هاى دهگانه‏اى تقسيم نمود. 4 - پاداش تلاوت آن در روايات: 1 - از پيامبر گرامى صلى الله عليه وآله در اين مورد آورده‏اند كه فرمود: من قرأها اعطى يوم القيامة ثواب المهاجرين و الانصار. (241) هر كس اين سوره را آن گونه كه بايد، بخواند و بدان عمل كند، در روز رستاخيز، پاداش مهاجرين و انصار، يا ياران مكّى و مدنى پيامبر به او ارزانى خواهد شد. 2 - و نيز آورده‏اند كه فرمود: انّ اللّه تعالى قرأ «طه» و «يس» قبل اَن يخلق آدم... فلمّا سمعت الملائكة القرآن قالوا طوبى لأمّةٍ نزل هذا عليها.(242) خدا دو سوره «طه» و «يس» را دو هزار سال پيش از آفرينش آدم بر فرشتگان بيان فرمود، و آنان هنگامى كه اين آيات را شنيدند يكصدا گفتند: خوشا به حال جامعه و مردمى كه اين آيات و اين سوره‏ها بر آنان فرستاده مى‏شود، و خوشا بر دل‏ها و جان‏هايى كه پذيرشگر اين آيات مى‏باشند؛ و خوشا به زبان‏هايى كه به تلاوت اينها به گردش در مى‏آيند. و طوبى لاجوافٍ تحمل هذا، و طوبى لألسنٍ تتكلّم بهذا. (243) 3 - و نيز از آن حضرت آورده‏اند كه فرمود: لا يقرء اهل الجنة من القران الاّ «يس» و «طه».(244) مردم بهشت‏نشين، اين سوره و سوره «يس» را هماره تلاوت مى‏كنند. 4 - و از حضرت صادق عليه السلام آورده‏اند كه فرمود: لا تدعوا قرائة سورة «طه» فانّ اللّه يحبّها و يحبّ من قرأها، و من ادمن قراءَتها اعطاه اللّه يوم القيامة كتابه بيمينه،و لم يحاسبه بما عمل فى الاسلام، و اعطى من الأجر حتى يرضى: (245) هان اى مردم! تلاوت سوره «طه» را وانگذاريد، چرا كه خدا آن را دوست مى‏دارد؛ و نيز خدا مردمى را كه آن را تلاوت نمايند، دوست مى‏دارد. هر كسى بر تلاوت اين سوره ادامه دهد، خداى پرمهر در روز رستاخيز كارنامه زندگى‏اش را به دست راست او مى‏دهد، و در زندگى اسلامى‏اش از او حساب نمى‏كشد، و پاداش پرشكوهى به او ارزانى مى‏دارد كه خشنود گردد. روشن است كه همه اين پاداش‏ها در گرو آموزش و فراگيرى و تلاوت قرآن به منظور دريافت مفاهيم انسانساز او و عمل به مقررات عادلانه قرآن است و بس. 5 - دورنمايى از محتواى آن‏ اين سوره با ياد خدا و نام بلند او، و گراميداشت بنده برگزيده‏اش محمد صلى الله عليه وآله و يادى از شكوه و عظمت سند جاودانه رسالت آن حضرت - قرآن شريف - آغاز مى‏گردد، و با به تابلو بردن پرتوى از صفات خدا، سرگذشت موسى و سردمداران استبداد و ارتجاع، فرازهايى در شناخت معاد و جهان پس از مرگ، سرگذشت آفرينش انسان و شرارت ابليس، فرود آدم و همسرش بر زمين و آغاز زندگى پرماجراى انسان‏ها در اين كره خاكى، و انبوهى از مفاهيم و معارف و پند و اندرزهاى انسانساز و الهام‏بخش، و با هشدارهاى تكان‏دهنده به گناهكاران و ظالمان به پايان مى‏رسد. اگر بخواهيم دورنمايى از محتواى اين سوره را به صورت كلّى در تابلويى ترسيم كنيم، اين عناوين و موضوعات را برخواهيم شمرد: يكتايى خدا و عظمت وصف‏ناپذير او، هدف از فرود قرآن، زنجيره‏اى از ويژگى‏هاى جلال و جمال پروردگار، گراميداشت پيامبر، سرگذشت درس‏آموز موسى به صورت گسترده و بخش‏هاى گوناگون، صحنه‏هايى از رستاخيز جهان و انسان، پاداش شايسته‏كرداران، فرجام دردناك بيدادگران، پرتوى از شكوه و عظمت قرآن، سرگذشت آدم و همسرش، وسوسه‏هاى شيطان، فرود انسان به زمين، و در لابه‏لاى اين بحث‏ها، ده‏ها پند و اندرز انسانساز و هشدارهاى تكان‏دهنده و الهام بخش ديگر... 1 - طا، ها. 2 - ما قرآن را بر تو فرو نفرستاديم تا [در راه رساندن پيام آن به مردم، اين همه ]به رنج افتى. 3 - بلكه ما، [اين كتاب پرشكوه را] براى [رستگارى و نجات‏] كسى كه مى‏ترسد، [اندرز و] يادكردى [فرو فرستاديم‏]. 4 - [اين كتاب‏] از سوى كسى فرو فرستاده شده كه زمين [و زمان‏] و آسمان‏هاى بلند [و برافراشته‏] را پديد آورده است. 5 - [همان خداوند] بخشاينده كه بر عرش استيلا يافته است. 6 - آنچه در آسمان‏ها و آنچه در زمين و آنچه ميان آن دو، و آنچه [در دل زمين و زير ]خاك نمناك [نهفته و نهان‏] است، همه [و همه‏] از آنِ اوست [چرا كه آفريدگار و تدبيرگر همه آنهاست‏]. 7 - و اگر سخن [و گفتارى‏] را آشكار سازى [و يا نهان دارى، براى خدا يكسان است، چراكه‏] او راز [نهفته در ژرفاى دل‏ها،] و نهان‏تر [از آن‏] را [نيز ]مى‏داند. 8 - خداى يكتاست كه جز [ذات پاك‏] او هيچ خدايى نيست و نيكوترين نام‏ها از آنِ اوست. نگرشى بر واژه‏ها «شقاء»: ادامه كارى كه پذيرش و تحمّل آن بر انسان دشوار است. در برابر آن سعادت و نيكبختى قرار دارد. «عُلى»: اين واژه جمع «عليا» بسان «دنيا» و «قصوى» است كه جمع آنها نيز «دُنا» و «قُصى» است. «ثرى»: خاك مرطوب و نمناك‏ «جهر»: آشكار كردن صدا. تفسير هان اى آزاد مرد! در آيات پايان‏بخش سوره «مريم» به اين حقيقت اشاره رفت كه قرآن براى هدايت پرواپيشگان و هشدار به كفرگرايان و ظالمان فرود آمده است، اينك در آغاز اين سوره نيز روشنگرى مى‏كند كه قرآن براى سعادت و نيكبختى آورنده آن، پيامبر گرامى صلى الله عليه وآله آمده است نه اين كه او را به رنج و زحمت افكند. به همين دليل در نخستين آيه اين سوره مى‏فرمايد: طه‏ به باور گروهى، از جمله «ابن عباس»، «حسن»، «مجاهد»، «كلبى» و... منظور اين است كه: هان اى آزادمرد! بااين بيان واژه «طه» به مفهوم: اى مرد! يا اى آزادمرد است! درست همان گونه كه در برخى از سرودهاى عرب نيز به اين معنا آمده است. در دومين آيه مورد بحث مى‏فرمايد: ما اَنْزَلْنا عَلَيْكَ الْقُرْآنَ لِتَشْقى‏. ما اين قرآن را بر تو فرو نفرستاديم كه در راه رساندن پيام آن به مردم، به رنج و زحمت افتى. «حسن» آورده است كه، شرك‏گرايان و ظالمان، در نهايت تيره‏بختى و گمراهى، به پيامبر اهانت روا مى‏داشتند، و در جنگ روانى بر ضد آن حضرت، او را تيره‏بخت مى‏خواندند؛ از اين رو آفريدگار هستى او را مخاطب ساخته و فرمود: اى بزرگمرد! ما قرآن را بر تو فرو نفرستاده‏ايم تا تيره‏بخت گردى، هرگز! بلكه براى اين است كه به وسيله آن به پرفرازترين قله شكوه و عظمت اين جهان و جهان ديگر نايل آيى. «قتاده» مى‏گويد: پيامبر گرامى صلى الله عليه وآله پيش از فرود اين سوره، همه شب را به پرستش و نيايش و نماز شب سپرى مى‏كرد، و گاه تدابيرى سخت مى‏انديشيد تا خوابش نبرد؛ از اين رو آفريدگار هستى به او پيام داد كه اين قرآن را بر او نفرستاده است كه اين گونه خود را به رنج افكند... و بايد بر خود آسان گيرد. هدف از فرود قرآن‏ در سومين آيه مورد بحث به ترسيم هدف از فرود قرآن پرداخته و مى‏فرمايد: اِلاَّ تَذْكِرَةً لِّمَنْ يَّخْشى. ما قرآن را جز براى ياد كِرد و يادآورى كسى كه از خدا حساب مى‏برد، فرو نفرستاديم. «مبرّد» مى‏گويد: منظور اين است كه ما قرآن را فرستاديم تا يادآور كسانى باشد كه از خدا مى‏ترسند. يادآورى مى‏گردد كه دو واژه «تذكره» و «تذكير» مصدر مى‏باشند. در چهارمين آيه مورد بحث مى‏فرمايد: تَنْزيلاً مِّمَّنْ خَلَقَ الْأَرْضَ وَالسَّمواتِ الْعُلَى. فرو فرستنده قرآن در اوج شكوه و عظمت و اقتدار است، چرا كه او همان خدايى است كه زمين و آسمان‏هاى بلند و برافراشته را آفريده است. و نيز در وصف آفريدگار هستى مى‏فرمايد: اَلرَّحْمنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوى. فروفرستنده قرآن همان خداوند بخشاينده‏اى است كه قدرت بى‏كرانش همه‏جا گسترده، و بر عرش استيلا يافته است. به باور «احمد بن يحيى» واژه «استواء» به مفهوم توجه به پديده و يا روى آوردن به چيزى است. با اين بيان منظور آيه اين است كه خداى بخشاينده پس از آفرينش زمين و آسمان‏ها، اراده آفرينش عرش را نمود و آن را آفريد. و مى‏افزايد: لَهُ مافِى‏السَّمواتِ وَ ما فِى‏الْأَرْضِ وَ ما بَيْنَهُما وَ ما تَحْتَ الثَّرى. دانش و تدبير وصف‏ناپذير فرمانروايى آسمان‏ها و زمين و آنچه ميان آنهاست و آنچه در دل زمين و زير خاك نمناك است، همه و همه از آنِ خداست. به باور پاره‏اى منظور از «ما تحت الثرى» گنج‏ها و گنجينه‏ها و پيكر مردگان است كه در زير خاك نهان شده‏اند. و در اشاره به دانش بى‏كران آفريدگار هستى مى‏فرمايد: وَ اِنْ تَجْهَرْ بِالْقَوْلِ فَاِنَّهُ يَعْلَمُ السِّرَّ وَ اَخْفَى. اگر صداى خود را آشكار سازى، كارى بيهوده است و به خود زحمت بى‏مورد مى‏دهى، چرا كه او داناى رازها و آگاه به چيزهايى است كه از راز و رمزها نيز نهان‏تر است. به باور پاره‏اى منظور اين است كه چه صداها را آشكار كنى يا نهان سازى خدا به همه آنها داناست. لا پوشيده‏تر از راز لا در اين مورد كه منظور از پوشيده‏تر و نهان‏تر از راز چيست؟ ديدگاه‏ها متفاوت است: 1 - به باور «ابن عباس» راز آن چيزى است كه انسان آن را در نهان به ديگرى باز مى‏گويد، امّا پوشيده‏تر از راز، آن چيزى است كه انسان آن را در ژرفاى دل نهان مى‏دارد و لب نمى‏گشايد. 2 - امّا به باور «قتاده»، «سعيد بن جبير» و «ابن زيد»، راز چيزى است كه انسان آن را در دل نهان مى‏دارد، و پوشيده‏تر از آن چيزى است كه كسى آن را نمى‏داند تا در دل نهان سازد. 3 - از ديدگاه پاره‏اى، راز چيزى است كه اينك در خاطر انسان مى‏گذرد و پوشيده‏تر از آن، چيزى است كه پس از اين مرحله به خاطر خواهد گذشت. 4 - امّا از ديدگاه «مجاهد»، راز آن چيزى است كه آن را از مردم پوشيده مى‏دارى، و پوشيده‏تر از آن، وسوسه است. 5 - «زيد بن اسلم» مى‏گويد: منظور اين است كه خداى دانا رازهاى مردم را مى‏داند، امّا اسرار خود را از مردم پوشيده داشته است؛ كه در اين صورت واژه «اخفى» را فعل ماضى گرفته‏اند. از دو امام راستين حضرت باقر و صادق عليهما السلام آورده‏اند كه: السرّ ما اخفيته فى نفسك... راز، چيزى است كه در ژرفاى جان نهانش مى‏دارى، و نهان‏تر از آن چيزى است كه پيشتر به قلب تو راه يافته و اينك آن را فراموش ساخته‏اى. در آخرين آيه مورد بحث مى‏فرمايد: اَللَّهُ لا اِلهَ اِلاَّ هُوَ لَهُ الْأَسْماءُ الْحُسْنى. خداى يكتاست كه جز ذات پاك او هيچ خدايى نيست، و جز او كسى در خور پرستش نمى‏باشد. براى او نام‏هاى نيكوست، كه اين نام‏ها نشانگر يكتايى، قدرت، دانش بى‏كران و نعمت‏بخشى اوست، و ذات پاك او را به هر يك از اين نام‏هاى بلند و مقدس كه بخوانى زيبنده است. پيامبر گرامى صلى الله عليه وآله فرمود: انّ للّه تعالى تسعة و تسعين اسماً، من احصاها دخل الجنة.(246) خدا داراى 99 نام نيكو و پرشكوه است؛ هر كسى آنها را مورد تعمّق قرار دهد و او را با همه وجود با اين نام‏ها بخواند، وارد بهشت خواهد شد. منظور روايت اين است كه اگر انسان خدا را به يكتايى و بى‏همتايى بشناسد و او را با اين نام‏هاى نيكو ياد كند و در انديشه پرستش و ستايش او باشد، به بهشت پرطراوت او راه خواهد يافت. و نيز در روايت ديگرى است كه هر كسى با اخلاص «لا اله الا الله» را بر زبان آورد، وارد بهشت پرطراوت خدا خواهد شد. من قال لا اله الاّ اللّه مخلصاً دخل الجنة...(247) به نظر مى‏رسد منظور از شمردن نام‏هاى بلند و با عظمت خدا، ياد او را هماره در انديشه و روان داشتن و به مقررات او پرداختن و مرزهاى او را رعايت نمودن است، و نه برشمارى ظاهرى اين نام‏ها.
تفسیر مجمع البيان
نوشته شده در جمعه بیست و دوم بهمن 1389ساعت 20:40 توسط مهدی احمدی|



بعلت ریزش ناگهانی خواص!

جاده انقلاب از محور مدعیان اصحاب امام (ره) مسدود می باشد؛ برای مصون ماندن از هر گونه آسیب، چراغ مه شکن بصیرت را روشن، و از بزرگراه ولایت حرکت کنید! تا آسیبی به شما و مملکت نرسد!

نوشته شده در جمعه بیست و دوم بهمن 1389ساعت 19:58 توسط مهدی احمدی|



لطفا به “کاوه” شلاق نزنید!

“عدالت شیشه ای“

خامنه ای، خامنه ای عزیز! با تو حرف بزنم بهتره. اگه روی سخنم تو باشی، من آرومترم. راستی، امشب عادلانه ترین شب ساله. فردا شلاق بر تن عمار تو ”تحویل” می شه. باید به قوه قضاییه تبریک گفت! یادم نمیاد تا به حال برات نامه نوشته باشم… چرا! چرا! چند تا وصیت نامه نوشتم. تو وصیت لازم نیست دلیل بیاری. نامه نوشتن سخته، به خصوص وقتی زیر نور چراغ گردون قرمز باشه. الان اینجا برقا رو قطع کردن. خرناس یکی از خواص بی بصیرت بلند شده! بعضی چشما بدجوری توی این تاریکی برق میزنه! خدا می دونه این وقت شب چه لعن و نفرینی دارن منو می کنن! راستی “عمار”م اینجاس! بنده خدا مونده میون زمین مصلحت و آسمون عدالت. کاش اینجا نیومده بود. کاش توی همون صدر اسلام مونده بود. کاش… فتنه بعدی، فتنه سختیه! وقتی یاد فتنه بعدی می افتم نمی تونم فکرمو جمع کنم… خامنه ای، خامنه ای! ای پیرجوان زخم چشیده دیروز و ای شمع دلسخوته ترین پروانه های امروز! من مطمئنم که این چند ورق به دستت می رسه… مجبورم اگه حمله کنن، حمله کنم. اگه زخم بندازن، زخم بندازم… خدایا! تو رو به جان فاطمه کمکم کن زبونم گره نخوره تا بتونم دلایلمو بگم، تفسیرش باشه با اهلش… ادامه این متن را امشب در قطعه ۲۶ بخوانید.

قشنگی ژورنالیسم حکم می کند که تیتر می زدم: “لطفا به کاوه اشتهاردی شلاق بزنید” اما جذابیت عدالت از مسخره بازی های ژورنالیستی بهتر است و قوه قضاییه بهتر است به کاوه اشتهاردی شلاق نزند. شلاقی اگر دارد دستگاه قضایی، همان به که خرج تن سران فتنه شود. اگر این کار به مصلحت دستگاه قضایی نیست، شلاق زدن به تن کاوه فرزند شهید هم به مصلحت قوه قضاییه نیست. اصلا حالا که همچین است، حضرات باید در مورد همه عدالت را فدای مصلحت کنند. لطفا به کاوه اشتهاردی هم شلاق نزنید و اگر مهدی هاشمی چیزی به شما گفت، بگویید؛ هنوز مصلحت نیست کاوه فرزند شهید شلاق بخورد! بگویید؛ هنوز وقتش نشده! بگویید؛ کاوه به زودی شلاق می خورد! حضرات دستگاه قضا! لطفا اینجا هم بگویید؛ هنوز رهبر به ما امر نکرده! اینجا هم پای ولایت را به جای آبادی عدالت به لم یزرع مصلحت بکشانید! گیرم کاوه اشتهاری به عدالت باید شلاق بخورد؛ حالا چه اشکالی دارد؟ اینجا هم عدالت را قربانی مصلحت کنید و در این کار از “آقا” مایه بگذارید! کسی هم چیزی به شما گفت، بگویید؛ “ما گوش به فرمان رهبریم”. لطفا هنگام برخورد قضایی با بچه حزب اللهی ها هم، شما که اینقدر ماشاء الله هزار ماشاء الله ولایت پذیر هستید، نظر “آقا” را جویا شوید. لطفا هنگامی که عالیجناب راس فتنه حسین شریعتمداری را به محاکمه می کشانید، اینجا هم از ولایت استعلام کنید! راستی که شاید “آقا” راضی نباشد به شکایت مشتی فراری، مشتی فتنه گر، بچه حزب اللهی ها یکی یکی دادگاهی شوند. واحیرتا! ما آمده ایم از دادگاه جمهوری اسلامی دفاع کنیم و یا در همین دادگاه محاکمه شویم؟! کاش حسین شریعتمداری از جمهوری اسلامی اندازه شیرین عبادی سهم داشت! کاش کاوه اشتهاردی در جمهوری اسلامی اندازه مهدی هاشمی سهم داشت! کاوه اما بابا ندارد که از او دفاع کند. بابای کاوه سال هاست که به شهادت رسیده است. بابای کاوه رئیس مجمع تشخیص مصلحت هیچ کجا نیست. بابای کاوه فوق فوقش یک شهید است… هی داد بیداد! آن از حاج حسین، آن از مدیر مسئول روزنامه جوان، آن از مدیر مسئول روزنامه وطن امروز، آن از احضار این حقیر، آن از بستن وبلاگ افسران جنگ نرم، و این هم از شلاق خوردن کاوه فرزند شهید. مطالبه محاکمه سران فتنه دارند ملت از دستگاه قضا یا خواهان شلاق خوردن کاوه اشتهاردی اند؟ آقایان! لطفا به کاوه اشتهاردی شلاق نزنید. او به اندازه کافی شلاق خورده. من می دانم. من آمار شلاق هایی که کاوه بعد از شهادت پدر از این و آن خورده را دارم. کاوه مدرسه می رفت، زخم زبان، شلاق می زدند که؛ کاوه فرزند شهید است و می رود مدرسه شاهد که تخته سیاهش با یک دکمه کار ماشین لباس شویی را هم انجام می دهد و معلمانش را از “آکسفورد” آورده اند! کاوه رفت دانشگاه، گفتند؛ با سهمیه رفته. رفت سر کار، گفتند؛ با سهمیه رفته. نفس کشید، گفتند؛ بنیاد شهید به بچه های شهدا با همکاری سازمان هواشناسی اکسیژن بیشتری می دهد! بی کار شد، گفتند؛ بچه شهید بی کار است! مدیر مسئول روزنامه ایران شد، گفتند؛ سهمیه داشته! و من مانده ام این بار با کدام سهمیه کاوه اشتهاردی باید شلاق بخورد؟! کولر و یخچال و ماشین و خانه و مبل و کوفت و زهرمار، کم سهمیه بود که به فرزندان شهدا دادید؟ آیا سهمیه یک فرزند شهید که در فتنه “عمار” بود و روشنگری کرد، شلاق است؟! کاوه شلاق زیاد خورده، لطفا به احترام مصلحت، بر اندام او شلاق عدالت نزنید. شلاق، شلاق، شلاق… هر سهمیه ای که شما به ما دادید، از شلاق بیشتر تن ما را سرخ کرد! نه فقط سهمیه کولر و یخچال برای کاوه، جای پدر نمی شود، سهمیه شلاق هم برای مدیر مسئول روزنامه ایران جای خالی پدر را پر نمی کند. آری، کاوه اشتهاردی فرزند شهید است اما این مهدی هاشمی است که پدر دارد. مهدی هاشمی نفوذ دارد ولی پدر کاوه اشتهاردی به شهادت رسیده است… آهای شهدا! خوب شد که همان بعثی ها شما را کشتند و الا اینجا باید از بعضی ها شلاق می خوردید و در عین حال از عدالت از شلاق بر تن ظالم دفاع می کردید. هی شهدا! “جنگ تحمیلی” شما، پیش “جنگ تحلیلی” ما بازی دست گرمی بود! که ما اینجا باید عمار باشیم و از علی دفاع کنیم و بر فتنه گران بخروشیم و با شکایت دزد سر گردنه که سخت هیز و چشم چران است، شلاق بخوریم و بعد، از قوه قضاییه عذرخواهی کنیم که چرا و به چه حقی “عمار” بودیم؟!… و چرا “تو” گفتیم به مهدی هاشمی که “بابا” دارد؟!… و من این بار با دنیایی اشک با دلی پر از غصه با چشمی خسته و به خون بسته می خواهم بنویسم؛ “بابای ماست خامنه ای”.

نوشته شده در جمعه بیست و دوم بهمن 1389ساعت 19:43 توسط مهدی احمدی|



غلط نکنم دوباره شماره جورج سوروس افتاده. «وزارت» باید چک کند موبایل مردی را که عبایش شکلاتی است. خاتمی «آل سقوط» فتنه است که ما از موسوی و کروبی بگذریم (که نمی‌گذریم) از خاتمی نخواهیم گذشت. من با آن خواص بی‌بصیرت که گفت؛ «خاتمی مصداق خواص بی‌بصیرت نیست» هم‌عقیده‌ام. خاتمی مصداق خواص بی‌بصیرت نیست. مصداق سران فتنه هم نیست. هر کس که یکی به نعل و یکی به میخ بزند، مصداق نفاق است. با مصداق نفاق نمی‌توان وفاق کرد. پس خاتمی از سران نفاق است. سران نفاق را قبل از محاکمه باید زجرکش کرد. اگر دستگاه قضایی همین را مصلحت دیده، ما هستیم! خاتمی باید به نظام برگردد و صورتش از سیلی نظام سرخ شود. صورت خاتمی باید برگردد به سیلی نظام. صورت سران نفاق باید برگردد به دست ما. این بار کشیده‌ای محکم تر از ۹ دی هوس کرده خاتمی که نظام یعنی سیلی بسیجیان نظام. برگرد به نظام، خاتمی. برگردی با همین کلمات سیلی می‌خوری و نسل من چنان محکم ‌ می‌خواباند بر صورتت که اصلا نیازی به محاکمه قوه محترم قضائیه نباشد. قوه قضائیه باید به پرونده مفاسد اقتصادی رسیدگی کند. صورت جلسه پرونده سران فتنه و نفاق باید با سیلی ملت رسیدگی شود. به خاتمی بگویی «خواص بی‌بصیرت» حتی ظلم در حق خواص بی‌بصیرت است و رهبرم که جانم هزار بار فدایش باد گفت: «به احدی ظلم نکنید». داشتم فکر می‌کردم که منافق چه تعریفی دارد. «میکروب سیاسی» معرف منافق است و خاتمی مصداق بارز «میکروب سیاسی» است. میکروب آلوده می‌کند هوای شهر را به منوکسید نفاق، به ذرات معلق دورویی. خاتمی فقط به یک شرط می‌تواند به نظام برگردد. آن شرط این است: هر روز روزنامه‌های زنجیره‌ای تیتر یک شان این باشد؛ خاتمی ۲ نقطه: غلط کردم! خاتمی باید دست خامنه‌ای را بوس کند که به ما درباره سران کفر و فتنه و نفاق هنوز امر نکرده. ما در ماه‌پیمایی ۹ دی جنگ آمده بودیم و نه راه‌پیمایی، که ما ۹ دی کفن پوشیده بودیم. خاتمی همین زجری هم که دارد به اسم نفس می‌کشد، مدیون خامنه‌ای است. خاتمی دارد زجر می‌کشد، خیال می‌کند دارد نفس می‌کشد. از موسوی متوهم‌تر خاتمی است. سران فتنه همین زجرکشیدنشان را هم مدیون مولای ما هستند که ما حاضریم میکروب جماعت را کلا راحت کنیم از زجر کشیدن. خاتمی منت نظام را نمی‌کشد، دارد زجر می‌کشد. با جمهوری اسلامی و با خون شهدا هر که درفتد ما زجرکشش می‌کنیم. خاتمی به نام نفس دارد زجر می‌کشد و به نام تقلب، فتنه کرد. نوشت «تقلب» اما «فتنه» خواند و دیکته نوشت از دست جورج سوروس و نوشت «تقلب»، آشوبگران عاشورا «قتل» معنی کردند و اینگونه بود که به مردان شیطان‌جوی موسوی فتوای قتل «شهید امیرحسام ذوالعلی» رسید. شریح از خود راضی خوابش را ببیند که به نظام برگردد. امیرحسام حالا درست یک سال است که از شهادتش می‌گذرد. شهادتت مبارک ‌ای ستاره شهید حضرت ماه،‌ ای بسیجی مخلص راه خدا، ‌ای دوست خوب ما. شهادتت مبارک امیرحسام. حالا درست یک سال است که مادر تو ندیده تو را و هر زنگ خانه که به صدا در می‌آید، خیال می‌کند تویی. بعد از تو هر شب با اشک چشم خوابیده. از «همت» مضاعف تر تویی و از «باکری» بکرتر به شهادت رسیدی. امسال در اتوبوس راهیان نور کنار تمثال زیبای همت و باکری و چمران و باقری و آن شهید روستایی، عکس شهید نسل خودمان را هم به شیشه پنجره خواهیم زد. امیرحسام شهید! شلمچه برای ما قتلگاه توست که تو در کربلای فتنه به شهادت رسیدی، نه در کربلای پنج. آهای شهدای آن ۸ سال رویایی، ای آسمانی‌ها! کربلای فتنه کجا بودید که ۳ راه جمهوری، شده بود ۳ راه شهادت. باور کنید «از مهران تا تهران» راحت‌تر می‌شد جنگید. جنگ سخت «از تهران بود تا تهران» که سرلشکر وفیق السامرایی بعد از ۸ سال جنگ ادعا نمی‌کرد می‌خواهم به نظام جمهوری اسلامی برگردم. جنگ راحت، جنگ شما بود با بعثی‌ها و جنگ سخت را ما کردیم. لطفا به این جنگ، «جنگ نرم» نگویید. این جنگ، «جنگ تحلیلی» بود، نه «جنگ تحمیلی». این جنگ، مرز نداشت، راز و رمز داشت. ‌ای شهید! ‌ای امیرحسام ذوالعلی! سران فتنه و نفاق آمر قتل تو بودند و مادر تو از خون جگر‌گوشه‌اش نخواهد گذشت. ما نیز از خون برادرمان که پاسدار قانون اساسی بود، نخواهیم گذشت. خاتمی باید آدم شود، بعد به نظام برگردد. خاتمی باید ادب شود، بعد به نظام برگردد. سران فتنه و نفاق باید روزی هزار بار به مادران شهدای هر ۲ دوره دفاع مقدس بگویند غلط کردیم. روزی هزار بار خاتمی باید خاک پاک کفش مادر شهید حسین غلام کبیری را ببوسد تا بلکه دست مقدس ما به صورتش افتخار دهد. نظام جمهوری اسلامی سفینه نجات است. جای منافقین نیست. کشتی نوح نیست که در خشکی فتنه جفتک بیاندازی و در سیلاب واقعه جفت جفت وارد کشتی شوی. مطالبه محاکمه سران فتنه، یکی هم عمل به درس اخلاق «آقا»ست. گوش جان دادن به فرامین حاشیه درس خارج فقه رهبر عزیز یعنی که اگر سران نفاق را جز منافق بخوانی، پشت سر خون حسام «غیبت» کرده‌ای. منافق به انسان ۲ رو می‌گویند؛ ما ریش منفاقین را نگاه کنیم یا ریشه‌ای که در کاخ جورج سوروس دارند؟! ریش ما با ریش سران نفاق فرق می‌کند. ریش ما ریشه در خیابان کاخ قدیم دارد که نام جدیدش «فلسطین» است. ریش سران نفاق ریشه در تیتر یک روزنامه‌ای دارد که سرمقاله‌اش را نتانیاهوی صهیونیست می‌نویسد. مردی با عبای شکلاتی باید توضیح دهد که چرا اسرائیل از وی حمایت کرد؟! ما به این راحتی‌ها خاتمی را به تیغ عدالت نمی‌سپاریم. قوه قضائیه فعلا نباید سران فتنه و نفاق را محاکمه کند. خاتمی اول باید جواب ملت ۹ دی را بدهد که ما خاتمی را به این راحتی‌ها تحویل قوه قضائیه نمی‌دهیم. به خاتمی بگویی اصلاح‌طلب، به خون سرخ شهدای بسیج در فتنه سال هشتاد و اشک، «دروغ» گفته‌ای. به خاتمی بگویی خواص بی‌بصیرت، توهین کرده‌ای به خون سرخ شهید امیرحسام ذوالعلی و رهبر به ما گفته توهین نکنید. سخن گفتن با خاتمی، جز با زبان سرزنش، غیبت پشت سر خون شهدای هر ۲ دوره دفاع مقدس است و «آقا» همه ما را از غیبت پرهیز داده. ما از رهبر «میکروب سیاسی» را «عمومی» شنیدیم و دقیقا از روی ولایت‌پذیریمان است که مطالبه داریم از دستگاه قضا محاکمه سران فتنه را. محاکمه سران نفاق یکی هم عمل به درس اخلاق «آقا»ست. خاتمی به وجدان خود دروغ گفت و می‌دانست تقلب نشده اما چون به جای خدا از جورج سوروس حساب می‌برد، به خودش به ملت به همه آن ۴۰ میلیون به همه آحاد ملت با هر سلیقه‌ای دروغ گفت و دروغگو دشمن خداست. دروغگو دشمن ولایت فقیه است. دشمن خامنه‌ای دروغ می‌گوید. دشمن خمینی «کافر» بود و دشمن خامنه‌ای «منافق» است و به راحتی آب خوردن دروغ می‌گوید. دروغگو مثل پینوکیوست؛ پینوکیو وقتی دروغ می‌گفت، بینی‌اش دراز می‌شد. خاتمی اما اگر دروغگو نیست و واقعا توبه کرده، عیبی ندارد؛ هر روز بیاید در صدا و سیما و بگوید؛ ۲ نقطه: غلط کردم! خاتمی باید بگوید؛ «غلط کردم گفتم تقلب شده. غلط کردم به نظام خون ۳۰۰ هزار شهید تهمت تقلب زدم. غلط کردم از موسوی حمایت کردم. غلط کردم به آشوبگران عاشورا گرای جورج سوروس دادم. غلط کردم حمایت کردم از آتش زنندگان خیمه حسین. غلط کردم، نفهمیدم. با دشمنان پالوده خوردم. غلط کردم با آل علی درافتادم. غلط کردم… حالا یک غلطی کردم، مردم! شما مرا ببخشید و تحویل قوه قضائیه ندهید». خاتمی همه اینها را باید روزی هزار بار در رسانه ملی، رسانه‌های دوم خردادی، رسانه‌های اصولگرا و زرد و آبی و بنفش و حتی «کیهان بچه‌ها» بگوید تا ما هم بلکه بزرگواری کنیم و اجازه دهیم صورت خاتمی برگردد به سیلی نظام. خاتمی فقط در یک «مجلس» می‌تواند نامزد شود. مجلس ترحیم توهم. شورای پر شر و شور نگهبان انقلاب اسلامی، خون سرخ شهداست و چون قانون اساسی معنوی ما به نص صریح خامنه‌ای وصیتنامه شهداست، از نظر همین قانون اساسی معنوی، خاتمی فقط حق دارد در این نظام، زجر کشیدن خود را به حساب نفس کشیدن بگذارد. ما خدا را شکر می‌کنیم که شورای نگهبان جمهوری اسلامی بیدار است. ما خدا را شکر می‌کنیم که در راس این شورا مجاهدی پیر، خستگی ناپذیر و ساده زیست چون آیت الله جنتی به خاتمی فقط صلاحیت زجر کشیدن در این نظام می‌دهد. ما با شورای نگهبانیم. ما حکومتی هستیم. به تعداد هر شهید حکومتی خاتمی باید بگوید غلط کردم. ۳۰۰ هزار بار تیتر یک روزنامه‌های ما باید از قول خاتمی این باشد؛ خاتمی ۲ نقطه: غلط کردم. ۳۰۰ هزار بار، خاتمی ۲ نقطه: غلط کردم. مگر رهبر مفترض‌الطاعه مگر خامنه‌ای نگفت، توهین نکنید؛ چرا خاتمی به نظام خون ۳۰۰ هزار شهید تهمت تقلب زد؟! چطور وقتی که از دل همین انتخابات، خاتمی رئیس جمهور شد، نظام ما اهل تقلب نبود اما همین که احمدی‌نژاد شد سرباز جمهور در انتخابات تقلب شده؟! خاتمی باید دست و پای هر شخصی را که به احمدی نژاد رای داده ببوسد و عذرخواهی کند. خاتمی باید هنگامی که ملت در سفرهای استانی، احمدی نژاد را چون نگین حلقه انگشتر حضور حماسی خود می‌کنند، با تصویر شطرنجی بیاید در صدا و سیما و رسما بگوید ۲ نقطه: غلط کردم. اینکه هیچ، خاتمی باید به آن ۱۳ میلیون هم بگوید غلط کردم که آن ۱۳ میلیون هم وطن خوب من هم قبل از زید و عمر به اصل نظام «رای آری» دادند. خاتمی باید به همه افرادی که در دوم خرداد به خودش یا به افراد دیگر رای دادند بگوید؛ ۲ نقطه: غلط کردم. خاتمی باید به ازای هر رأیی که هر ایرانی در هر انتخاباتی به نظام جمهوری اسلامی داد، «غلط کردم دونقطه:» بگوید. هزینه خواب براندازی در نظام ما مساوی است با زجر کشیدن. خاتمی به ازای هر بیانیه موسوی به ازای هر حرف خنده‌دار شیخ بیسواد باید ۲ نقطه: غلط کردم بگوید. خاتمی اینقدر باید ۲ نقطه: غلط کردم بگوید که ما اجازه دهیم صورتش برگردد به سیلی نظام. منافق نگویی به سران نفاق دروغ گفته‌ای به واژه‌ها. خاتمی باید توضیح دهد اهل گفت‌وگوی تمدن‌هاست یا حامی آتش‌زنندگان سطل زباله شهرداری. خاتمی اول باید مشخص کند کدام طرفی است، بعد صورتش را به طرف سیلی نظام برگرداند. اندازه هر سطل زباله‌ای که آتش گرفت، خاتمی باید از کارگران شهرداری عذرخواهی کند. خاتمی باید اندازه همه خسارتی که به شهر تهران وارد شد، پول به حساب بیت‌المال واریز کند، بعد به سیلی نظام برگردد. خاتمی آن اندازه باید به غلط کردن بیفتد که جبران کند چادر از سر زنان کشیدن آشوبگران عاشورا را. اندازه هر آهی که هر مادر شهید کشید، خاتمی باید بگوید؛ ۲ نقطه: غلط کردم. خاتمی باید بفهمد ما چقدر نظام مان را دوست داریم. تا الان هم حرمت این را نگه داشته بودیم که خاتمی روزی روزگاری رئیس‌جمهور جمهوری اسلامی بوده. آقای رئیس جمهور ادوار قبل نظام جمهوری اسلامی! گفت: «نه در مسجد دهندم ره که مستی، نه در میخانه کین خمار خام است». آقای خاتمی! با ما هستی یا با جورج سوروس؟! قسم حضرت عباس یا دم خروس؟! آقای خاتمی! شما کدام طرفی هستید؟ با مسجد بلال یا مسجد ضرار؟ با «بیست‌و سی» یا بی‌بی‌سی؟ با قرآن روی نیزه یا قرآن ناطق؟ با اهل وفاق و دوستی یا با اهل نفاق و دشمنی؟! آقای خاتمی! ستون دین شما کدام نماز است؛ نماز ظهر عاشورا یا نماز آقازاده‌ معاویه؟ کجا بودید وقتی ظهر عاشورا شکستند سر نمازگزاران عاشورا را در جلوی پادگان مقداد در میدان جمهوری اسلامی؟ شما اهل دوکوهه هستید یا کوهان شتر؟ عاشورای ۸۸ که پرچم عباس را به دستور جین شارپ و جورج سوروس آتش زدند، کجا بودی شما؟! آقای خاتمی! بیرق علمدار حسین را آتش زدند و سوت کشیدند و دست زدند، کجا بودی شما؟! آن روز باید به فکر برگشتن به نظام می‌افتادی و اعلام برائت می‌کردی از آشوبگران عاشورا اما جورج سوروس برای تو در جمهوری اسلامی قلابی و نه انقلابی، کدام پست را در نظر گرفته بود که سکوت را به فریاد و حمایت را به اعلان برائت ترجیح دادی؟! خوابش را ببینی که علم انقلاب اسلامی جز بر دستان خامنه‌ای بدرخشد. ما جمهوری اسلامی را بی‌خامنه‌ای بدون ولایت مطلقه فقیه نمی‌خواهیم. شما آن روی خود را به خوبی در فتنه ۸۸ نشان دادید. این روی شما با عرض معذرت از روی ۲ رویی شماست. خجالت نمی‌کشید؟ از خون شهدا حیا نمی‌کنید؟ شعارهای ما را در ۹ دی حیف که صدا و سیما، سیمای ما را پخش کرد و صدای ما را نشان نداد و الا حیا می‌کردید از خشم ما از “لعن علی عدوک یا علی، کروبی و موسوی و خاتمی” شما دشمن علی هستید، چون تمام معاویه‌های زمان پشت‌تان در آمدند. از «فاطمه» خجالت نکشیدی، وقتی که هیلاری کلینتون از شما تعریف می‌کرد؟! وقتی از سر دختران محجبه وطنم هواداران جنابعالی چادر کشیدند، خجالت از معجر زهرا نکشیدی؟! دشمن علی صلاحیت ورود به مجلس سیدعلی را ندارد که قوای ۳ گانه بازوان رهبری برای اداره جامعه است. جای منافقین نیست. شما باید اول از تمام نوکران حسین از عزاداران سیدالشهدا از توده ملت رسما عذرخواهی کنید و الا سیلی نظام به صورت شما برنمی گردد. از هر کسی که در عاشورا و به هر شکل عزاداری می‌کند، شما باید رسما و علنا عذر خواهی کنید و ۲ نقطه: غلط کردم، بگویید. شما باید از رجب طیب اردوغان عذرخواهی کنید. شما باید از سیدحسن نصرالله عذرخواهی کنید. شما باید از روح مرحوم کوثری از شانه‌های لرزان امام «آه از آن ساعتی که با تن چاک چاک، نهادی ‌ای تشنه لب صورت خود را به خاک» عذرخواهی کنید. شما باید از حاج منصور ارضی گرفته تا مداح مسجد سر کوچه ما عذرخواهی کنید. شما باید از زینب کبری عذرخواهی کنید. شما حمایت کردید از آتش‌زنندگان خیمه برادر زینب. خجالت نکشیدید که «سری به نیزه بلند است در برابر زینب»؟!

***

آقای خاتمی! شما باز هم حرف زدید. اجازه هست یک لحظه موبایل‌تان را نگاه کنم؟! غلط نکنم جرج سوروس برای‌تان از کاخ سفید، بلوتوث خاکستری فرستاده!… آقای خاتمی! ما خودمان ذغال فروشیم. ما قرقی را رنگ می‌کنیم، جای قناری می‌فروشیم. ما تخس‌ترین بسیجیان خامنه‌ای هستیم. رسما باید به ما بگویی ۲ نقطه: غلط کردم! ۲ نقطه‌اش را هم باید بگویی. چنین کردی، ما درباره‌ات فکر می‌کنیم که چگونه صورت‌ات به سیلی ما بسیجیان نظام برگردد!
نوشته شده در جمعه بیست و دوم بهمن 1389ساعت 19:42 توسط مهدی احمدی|



شیخ بی‌سواد: من آمده‌ام وای! وای!

اخیرا سران کفر و نفاق و فتنه جلسه‌‌ای با هم داشتند که در زیر خلاصه‌‌ای از این دیدار مهم و صمیمی می‌آید:

اوباما: ۱۳ آبان دانش‌آموزان محل شما نگذاشتند و ۱۶ آذر هم دانشجویان. روز عاشورا هم کل ملت ایران. رجب طیب اردوغان هم بله! این هم از روز ۹ دی. شما چه غلطی دارید می‌کنید در ایران؟

مهندس: اربعین، جمهوری اسلامی سقوط می‌کند؛ نه حالا بگو ۲۸ صفر! شما فقط پول بفرست، به مابقی‌اش کارت نباشد!

زهره کوهنورد: مرد! ۲۸ صفر عفت‌‌خانم شله‌زرد نذری داره! قراره برم سر دیگ!

اوباما: من هم شنیده‌‌ام روز ۲۸ صفر مردم سر دیگ هستند؛ چطور است با سوءاستفاده از همین مساله، اسب تراوا را همان روز بفرستیم؟!

هیلاری: حالا این شله‌زرد چی هست؟

زهره کوهنورد: غذای نذری اهل بیت است؛ مثل غذای نذری امام حسین.

مهندس: برنج خرد را می‌گذارند در آب جوش تا خوب پخته شود. بعد مقداری زعفران و گلاب اضافه می‌کنند به برنج. شکر به اندازه کافی یعنی حدودا ۲ برابر برنج اما هل هم عده‌‌ای می‌ریزند. مغز بادام و مغز پسته به مقدار لازم و تزئین با دارچین بر اساس سلیقه.

شیخ بی‌سواد: کلا به شما که عرض می‌کنم پول بیشتری باید خرج براندازی ایران شود.

اوباما: الان آمریکا بودجه‌‌اش را به جای ملت بدبخت خودش دارد بر اساس شکم جنبش سبز می‌بندد!

مهندس: شما مگر جمهوری اسلامی را محاصره اقتصادی نکردید؟

هیلاری: بله خب!

مهندس: پس چرا ایران دارد طرح هدفمندی یارانه‌ها را اجرا می‌کند؟!

ممد خالی‌بند: اجرای طرح هدفمندی یارانه‌ها از دولت اصلاحات کلید خورد!

شیخ بی‌سواد: غلط کردی!

مهندس: احمدی‌نژاد با این کارش به آمریکا علامت بدی نشان داد!

زهره کوهنورد: خب تو می‌توانی اسیر این صحنه‌آرایی خطرناک نشوی!

ممد خالی‌بند: من با شما نیستم؛ گفته باشم!

هیلاری: ببین ممد تمدن! تو باید در ایران تیریپ بیایی که مثلا با جمهوری اسلامی آشتی کردی، به ما که نگو دیگه! دیگه دیگه!!

شیخ بی‌سواد: جخت بلا اگر کسی هم قرار است به نظام برگردد، کلا به شما که عرض می‌کنم؛ خودمم! جمهوری اسلامی هنوز به من علاقه دارد!

هیلاری: چه جلافتا!

شیخ بیسواد: کلا به شما که عرض می‌کنم؛ شما این «حسین قدیانی» را که نمی‌شناسید، می‌شناسید؟

نتانیاهو: این «لیونی» یه چیزایی دیشب می‌گفت؛ جوانک برداشته نوشته “اگر کودکان قبه الصخره سنگ کم آوردند، سنگ مزار شهدا را می‌دهم به شما تا بکوبانید سر اسرائیل”! نمی‌دانم این جملات را از کجایش در می‌آورد؟!

شیخ بی‌سواد: اخیرا «پلی کپی» یکی از نوشته‌هایش به دست من رسیده! جخت بلا نوشته که سران فتنه مثلا این خاتمی و مهندس کی اعدام می‌شوند؟… کلا به شما که عرض می‌کنم؛ معلوم شد اگر هم یکی از ما سران فتنه قرار باشد به نظام برگردیم، اون منم!

ممد خالی‌بند: خنگ خدا! داخل آدم حسابت نکرده که همچین نوشته!!

شیخ بی‌سواد: من نمی‌دانم؛ بر اساس این نوشته یعنی اگر کسی قرار است به نظام برگردد منم، نه ممد خالی‌بند! این نوشته دارد به مخاطب می‌گوید؛ کروبی جزء سران فتنه نیست! منظور نویسنده خیلی واضح است!

ممد خالی‌بند: اما دیوید میلیبند اس ام اس داده بود؛ من تیریپ بردارم برای نظام، نه تو!

شیخ بی‌سواد: وقتی ایام فتنه جفتک می‌انداختی، باید فکر امروز می‌بودی!

مهندس: خود تو کم فتنه کردی؟ کی بود که تهمت زد به نظام؟!

مهندس: حالا که اینطوری شد، خود من برمی‌گردم به نظام! دست زهره را می‌گیرم و وارد کشتی نوح می‌شوم!

شیخ بی‌سواد: اما نظام دیگر تو را راه نمی‌دهد! کلا به شما که عرض می‌کنم؛ من شاید به نظام برگردم اما سران فتنه را به نظام راه نمی‌دهند!

اوباما: می‌بینم که همه تان به غلط کردم افتادید؟! اینکه جورج سوروس گفته؛ خاتمی برگردد به نظام، یک دستور تشکیلاتی است؛ ملتفت هستید که؟! ما از بیرون نظام هیچ غلطی نمی‌توانیم بکنیم!

شیخ بی‌سواد: جوروج خروس (!) غلط کرده گفته! ببین من چی می‌گم!

هیلاری: ولی جناب شیخ! برگشتن تو به نظام چه سودی به حال جنبش دارد؟ چه سودی به حال نظام دارد؟

شیخ بی‌سواد: جمهوری اسلامی هنوز من را قبول دارد! پس چرا در این نامه حرفی از اعدام من نیست؟! کلا به شما که عرض می‌کنم؛ خاتمی و موسوی را گفته، من را که نگفته!

اوباما: خب تو را آدم حساب نکرده!

شیخ بی‌سواد: ولی اتفاقا مرا «آدم» حساب کرده، خاتمی و موسوی را «سران فتنه»!

زهره کوهنورد: یعنی سران فتنه، آدم نیستند؟!… ایش!

ممد خالی‌بند: من فوقش خواص بی‌بصیرت باشم؛ موسوی سران فتنه است!

نتانیاهو: شما همه تان با ما هستید؛ دعوا نکنید!

شیخ بی‌سواد: ولی من با شما نیستم؛ قرار است موسوی و خاتمی محاکمه شوند!

هیلاری: اَه!

نتانیاهو: این هیلاری بعد از هیزبازی‌های بیل، یک مقدار بی اعصاب است!

شیخ بی‌سواد: کلا به شما که عرض می‌کنم؛ بهتر است همه با هم برگردیم به نظام!… یعنی ببخشید؛ برگردیم به بحث!

اوباما: من فکر کنم اربعین و ۲۸ صفر را ول کنیم بهتر است؛ هر چه ما کشیدیم از عاشورای سال ۸۸ بود. «حسین» و «عباس» حتی اسم شان لرزه بر پیکر کاخ سفید می‌اندازد. نزدیک شدن ما به محرم و صفر بازی با دم شیر است! شنیده‌‌ام خامنه‌‌ای هم از تبار همین حسین و عباس است. از تبار علی.

هیلاری: پس چه خاکی توی سرمان بریزیم؟

نتانیاهو: چطور است من به نظام برگردم؟!!

شیخ بی‌سواد: کلا به شما که عرض می‌کنم؛ بهتر است در این‌باره هم از «سیاست موازنه منفی آنتی باکتریال نوع A» استفاده کنیم!

هیلاری: یعنی دقیقا چی کار کنیم؟

نتانیاهو: ما هم یک هیات راه می‌اندازیم؛ متوسل می‌شویم به اون قرومساق حرمله!

شیخ بی‌سواد: خنگ خدا! کلا به شما که عرض می‌کنم؛ چند هفته بعد، «مختار» ‌برای این قرومساق که گفتی، چیزی باقی نمی‌گذارد که بخواهی به آن متوسل شوی!
نوشته شده در جمعه بیست و دوم بهمن 1389ساعت 19:33 توسط مهدی احمدی|



سخن امام(ع) امام سخن ها است . او قرآن ناطقی بود که جز حق نمی گفت و جز حق نمی جست . پیشوای متقیان یار و یاور مظلومان و حامی مستضعفان تا آخرین لحظه های حیات در اندیشه پاسداری از ارزش ها تکریم کرامت ها حاکمیت حق و عمل به فرمان های قرآن بود.

امام تقواپیشگان سرخیل لبیک گویان به ندای قولوا لااله الاالله پیامبر)صلی الله علیه و آله (و اولین سراینده سرود توحید وجود پربرکتش در همه ابعاد برای پیروانش کامل ترین الگوها است . او را در خانه همسری نمونه و شایسته برای زهرای اطهر) سلام الله علیها (و پدری مهربان و استوار می بینیم و در سنگر امامت حضرتش را عادلی بصیر و مدبری پرسوز می یابیم.

چهره اش در مقابل ستمگران و ظالمان مصمم و آشتی ناپذیر و دربرابر یتیمان دردمندان محرومان و بیوه زنان متواضع و گشاده است . او در میدان حرب رزم آوری شجاع و بی همتا و در محراب عبادت عبدی خاشع و مخلصی خاضع است .

سخن از علی ) گفتن محنت بر گوینده است ; آخر توصیف اقیانوس وجود علی (ع) با ماهی کوچک سرگردان در برکه چگونه می تواند میسر باشد

در تعظیم و تکریم عظمت شخصیت برگزیدگان جهان اسلام از واژه «علی وار» و «علی گونه» مدد می گیریم ; و اینک همه کلمات در تشبیه وجود ملکوتی آن امام رادمردان و آیت رحمت حق سخت در عجز و تحیرند. افسوس که نمی دانم چگونه از علم علی (ع) حلم  علی (ع)  عدل علی (ع) حمیت و ایثار و همت والای علی (ع) صوم و صلوه علی (ع) راز و نیاز علی(ع) سر و آشکار علی(ع) حکومت و حکمرانی علی(ع) همه معنای وجود علی(ع) و ... سخن بگویم !

آنگاه که وابستگان به زر و زور و تزویر دیگر نمی توانند تاب تحمل امام مومنان(ع) را داشته باشند با دسیسه های مختلف سد راه عدالت گستر او می شوند و سرانجام فرزند کعبه را در محراب عبادت به شهادت می رسانند.

در فجر نوزدهمین روز از ماه مبارک رمضان به هنگام قیام به صلوه فرق مبارک امیرالمومنین با شمشیر زهرآگین دشمن کین شکافد. علی(ع) جمله «فزت و رب الکعبه» را به زبان جاری می کند (قسم به پروردگار کعبه که به فلاح رسیدم) و امام حق از گذر نفی همه الهه ها اخلاص و یکتایی و پیوند با الله به سر منزل رستگاری می رسد.


نوشته شده در جمعه بیست و دوم بهمن 1389ساعت 19:10 توسط مهدی احمدی|



آنجا که صحبت از مظلومیت ها و محرومیت ها می شود خونمان به جوش می آید و انگار رگ غیرتمان در حال انفجار است در اندکی زمانی باز یادت می رود که چرا غیرتی شدی و چرا سیب زمینی بی رگ!

این همه بلاتکلیفی در بعضی ها تهوع آور است. این همه ادعا و بی عملی ...

این همه شنیدیم این همه گفتن باز اندر خم یک کوچه ایم انگار به سخره گرفتن خویش عادت کرده ایم. آی بچه ی ایرانی تو صاحب یکی از بزرگترین امپراطوریها بودی، آی بچه ایرونی یادت نره تو بار دین رو هم به دوش داری، آی بچه ایرونی مسلمون یادت نره علی تنها نمونه.

این همه رسالت و این همه بیچارگی و بی هویتی.

یادم نرود که دم زدن از شهدا و امام تنها برای وقت گذرانی و یادبود نیست. یادمان باشد که آنها دست نیافتنی نیستند می شود حداقل آرمانهای آنها را داشت و دنبال کرد.

نوشته شده در جمعه بیست و دوم بهمن 1389ساعت 19:9 توسط مهدی احمدی|



زمانی فرا خواهد رسید که شبها به خاطر تو خوابم نبرد. میشود زمانی که اشتهایم کور شود به خاطر تو. می شود زمانی که هیچ نگرانی نداشته باشم جز برای تو. می رسد زمانی که تنها اضطرابم برای تو باشد. میشود آیا قدم هایم تنها برای تو باشد. یا اماما، کجایم، چه می کنم، آیا حواسم هست؟

چه کسی است که دوست داشته باشد مانند کوفیانی باشد که ذره ای ایمان در وجودشان نبود. نادمان ابدی. مسخره کنندگان خویش، یه مشت ترسو، مردمانی نامرد.

خدایا در کدام گروه هستم، عاقبتم چه خواهد شد؟

خدایا عاقبتم چه خواهد شد؟ آیا ابوموسی اشعری، سلیمان صرد خزاعی، مختار یــا میثم تمار، سلمان فارسی، هانی، حر، حبیب بن مظاهر

خدایا این دو دسته که ها بودند؟

سلمان چرا سلمان شد؟ میثم این عاشق علی(ع) چرا و چطور میثم شد؟  

خدایا اماممان منتظر عمارهاست؟ چه میکنم؟ کجایم؟ آیا حواسم هست؟ من که زندگی می کنم برای همه چیز جز او. من که به همه چیز فکر میکنم جز به او. خدایا دنبال همه چیز میگردم جز دنبال او. خدایا در آرزوهایم میگردم او را پیدا نمیکنم. خدایا چرا مسلمانم آفریدی؟ چرا شیعه شدم؟

یا امام حسین(ع) آیا فقط سفارش شده برایت باید بگریم؟ یا حسین جان آیا زندگی فقط ارضای نفسانیات است و بس. آیا زندگی فقط ازدواج است و کار و کاسبی خوب و رفاه و لذت و ...

می خواهم عمار باشم.

عمار که بود؟

او در امامش ذوب بود. زندگی اش وقف خدا بود و بس.

آیا شده است شبی برای پیدا کردن او با نگرانی از خواب بیخواب شوم مانند گمشده ای که به شدت به او وابسته ام.

نه نشده است. بس خاک بر سرم. خاک بر سرم که امامم را نمی شناسم. خاک بر سرم که باید فرماندهی یک لشکر را بر عهده داشته باشم اما اکنون هیچم. خاک بر سرم که در کوچه پس کوچه های تنهایی در پی او نیستم. خاک بر سرم که عاشق نیستم . عاشقی را نفهمیدم.

وای بر من.

یا امام مهدی (عج) برایم دعا کن ذکرم تو باشی، فکرم تو باشی، کارم تو باشی، زندگی ام تو باشی.

ما زنده به آنیم که آرام نگیریم    موجیم که آسودگی ما عدم ماست

نوشته شده در جمعه بیست و دوم بهمن 1389ساعت 18:55 توسط مهدی احمدی|




مطالب پيشين
» حکایتی شنیدنی از کاروان راهیان نور/ حاج آقا باید برقصه!
» شروع یک دلهره
» آنچه در باب کانون فرهنگی طاها باید بدانید1: درباره سوره طاها
» هشدار
» از نوشته های حسین قدیانی: لطفا به “کاوه” شلاق نزنید!
» از نوشته های حسین قدیانی: خاتمی ۲ نقطه: غلط کردم!
» از نوشته های حسین قدیانی: شیخ بی‌سواد: من آمده‌ام وای! وای!
» حتما بخوانید: پیامی برای همه عصرها و نسل ها ..... قسمت اول
» ما مانده ایم این همه ادعا
» مناجاتهای نیمه شب
Design By : ParsSkin.Com